امروز، تیم ما شامل چهار نفر — رهبر ما شینگتیان، دو همکار مرد و من به عنوان تنها زن در این تیم آزمون — به سمت کوه لووفو در هوئیژو حرکت کردیم.
این پیادهروی معمولی نبود. ما مأموریت خاصی داشتیم: آزمون میدانی ربات کمکی اسکلت خارجی هوش مصنوعی تولیدشده توسط تیم ما.
۰۱ آزمونی برنامهریزیشده که به چالشی غیرمنتظره تبدیل شد
کوه لووفو، که از دیرباز به عنوان «اولین کوه لینگنان» شناخته میشود، دارای قله فِییون با ارتفاع ۱۲۹۶ متر است و پلههای بیپایان و پیچدرپیچی دارد که در فاصله دور ناپدید میشوند. این کوه زمینهای ایدهآل برای سنجش استقامت و اراده هر پیادهرو است.
برای ما این کوه چیزی فراتر از این بود: یک آزمایشگاه طبیعی برای ارزیابی عملکرد اسکلت خارجی هوش مصنوعی پلنکسکسا در شرایط واقعی و در محیط پیچیده کوهستانی.
وقتی در ساعت ۹ صبح حرکت کردیم، پیشبینی آب و هوا از پیش باران را پیشبینی کرده بود. هنگام رسیدن به آغاز مسیر، به سمت قلهها نگاه کردیم و دیدیم که نیمهای از آنها در مه نازکی پنهان شده است. با هم نگاهی فهمیدهشده رد و بدل کردیم — برنامه تغییری نکرده بود. این فرصتی ایدهآل برای آزمودن پایداری و کمکدهندگی دستگاه روی زمینی مرطوب و غیرقابل پیشبینی بود.
هر یک از ما لباس «فناوری-سیاه» خود را پوشیدیم — ربات اکسواسکلت هوش مصنوعی پلنکسا. سبک و تنگ، و هنگام روشن شدن، فشاری رو به بالا در پاها احساس میشد. بالا رفتن از پلهها بهویژه حس شگفتانگیزی از بلند شدن خودکار پاها ایجاد میکرد.
اکسواسکلت هوش مصنوعی پلنکسا شش سطح قابل تنظیم از کمک را ارائه میدهد، که به هر یک از ما امکان میدهد در طول راه به قله، تنظیمات را دقیقاً متناسب با نیاز خود تنظیم کند.
قسمت دوم: اولین بخش — احساس فرق از ابتدا
شینتیان با قدمی ثابت پیش میرفت و گاهی به عقب نگاه میکرد تا از وضعیت همه اطمینان حاصل کند. دو همکار ما درست پشت سر او قدم میزدند. همینطور که بالا میرفتیم، دادههای عملکرد لحظهای را از طریق سیستم بازخورد داخلی دستگاه با یکدیگر تبادل میکردیم.
به عنوان تنها زن تیم، در ابتدا نگران شکاف فیزیکی بودم. اما به محض اینکه سطح کمک را به شدت مناسب تنظیم کردم، بالا رفتن از شیب تقریباً کاملاً قابل مدیریت شد. عبارت «قدرتیافته توسط فناوری» هرگز اینقدر واقعی احساس نشده بود.
۰۳ در مسیر: رایجترین سؤال: «آیا این واقعاً کار میکند؟»
با روشن بودن دستگاهها، با انرژی بالا از مسیر عبور میکردیم و تقریباً فراموش میکردیم که در حال بالا رفتن از یک پلهبندی بیپایان هستیم. همسفران پیادهروی مدام متوقف میشدند تا بپرسند چه چیزی پوشیدهایم — آیا واقعاً در بالا رفتن کمک میکند؟ صادقانه بگویم، اگر خودمان این تجربه را نداشتیم، شاید ما هم همین سؤال را میپرسیدیم.
با آزمایش مستقیم آن، خوشحالیم که نظرات صادقانهی خود را به اشتراک بگذاریم. برای بالا رفتنهای طولانی و پیوسته از شیب و پیادهرویهای دوربرد، اسکلت خارجی هوشمند بهطور قابلتوجهی فشار واردشده بر پاهای شما را کاهش میدهد. بر اساس دادههای محصول، این دستگاه تا ۵۰ درصد میتواند حمایت از پاها را افزایش دهد و بهطور مؤثری فشار جسمی را کاهش دهد؛ بنابراین تمامی فرآیند بالا رفتن بسیار آسانتر و قابلمدیریتتر میشود.
۰۴ ما فکر میکردیم پلهها سختترین بخش خواهند بود — سپس طوفان باران آمد.
اگر نیمهی اول دربارهی آزمایش دستگاه بود، نیمهی دوم تبدیل به آزمونی برای هم دستگاه و هم افرادی شد که آن را پوشیده بودند.
در حدود وسط مسیر، تصمیم گرفتیم در یک ایوان کوچک قبل از شیب هائوهان متوقف شویم تا غذا بخوریم و انرژی خود را بازیابی کنیم، سپس با یک تلاش نهایی به قله برسیم.
درست زمانی که با لذت در حال غذا خوردن بودیم، آسمان باز شد. آبوهوا که از قبل ابری بود، بدتر شد و ما تقریباً نمیتوانستیم جادهی جلوی خود را ببینیم. خوشبختانه، باران فقط حدود ده دقیقه ادامه داشت. پس از پایان باران، تجهیزات خود را دوباره پوشیدیم، کولهپشتیها را بر دوش گرفتیم و ادامه دادیم.
۰۵ باران سنگینتر شد — و تصمیممان نیز محکمتر.
اما تازه سهصد متر را پشت سر گذاشته بودیم که باران بدون هشدار دوباره شروع به باریدن کرد. ما چهار نفر عجله کردیم تا چترها را باز کنیم یا جاکتهای بارانیمان را بپوشیم.
راستش را بخواهید، باران کاملاً ما را غافلگیر کرد. پوشیدن جاکتهای بارانی و استفاده از چتر هیچ تأثیری در خشک نگه داشتن کفشها و شلوارهایمان نداشت. از پردهٔ باران، مهای دور ما میچرخید که انگار از داستانهای پریان بود — اما این هم به این معنا بود که دید ما سریعاً کاهش یافته و مسیر هر دقیقهای لغزندهتر میشد. ما قلبمان را تقویت کردیم و با احتیاط بیشتری پیش رفتیم.
طوفان ناگهانی سطح دشواری را چندین درجه بالا برد. با این حال، با کمک مداوم اکسواسکلت هوشمند، هرگز به توقف فکر نکردیم.
پیادهروی در باران شدید نوعی رمانس قهرمانانه و تقریباً تراژیک دارد. باران از لبههای پونچوهای ما میریخت؛ صدای جریان رودخانهها در زیر با ضربههای باران بر برگها آمیخته میشد. در آن فضای بیکران، ما چهار نفر احساس عمیقتری از همبستگی یافتیم — تعیین مشترکی که تا زمانی که به اوج کوه نرسیم، خود را کوهنورد واقعی نخواهیم دانست.
شینتیان همیشه به همه یادآوری میکرد که به قدمهای خود توجه کنند. ما دستگاههای یکدیگر را برای مقاومت در برابر آب بررسی و دوباره بررسی کردیم. در آن لحظه، همکاران به رفیقان در برابر یک مأموریت تبدیل شدند.
۰۶ رسیدن به اوج فِییون پیک: آزمون پاسخ خود را یافت
پس از بیش از چهار ساعت سختترین راهپیمایی، بالاخره به اوج فِییون پیک رسیدیم — در میان باد و باران. بدنهایمان از ترکیب عرق و آب باران کاملاً خیس شده بود و ظاهری بسیار نامنظم داشتیم. اما بادی که در بالای کوه ما را استقبال کرد، هیجان پیروزی را با خود میآورد.
در پایان، با شجاعت در برابر باران، عکس گروهیای در جلوی نشانگر سنگی «فِییون فِنگ» گرفتیم. آرایشی دقیق و مراقبتشده نبود — فقط لبخندی صادقانه و درخشان، که باران آن را تازه و پاک کرده بود.
بیش از دادهها: آنچه این تجربه به ما داد
با بازگشت به عقب، آنچه در آن روز کسب کردیم بسیار فراتر از دادهها بود.
اسکلت خارجی هوشمند بار بالا رفتن از کوه را سبکتر کرد و همراهانی که در کنار ما بودند، گرمایی افزودند که هیچ بارانی نمیتوانست آن را از بین ببرد.
در شرایط آبوهوایی سخت، ما برای یکدیگر نگاه میکردیم، یادآوری میکردیم که احتیاط کنیم و هیچکس تصمیم به توقف نگرفت. دستگاه در برابر آزمون مسیرهای واقعی کوه مقاومت کرد و تیم با هماهنگی کاملی به هم پیوست.
تنها، میتوانید سریع حرکت کنید؛ با هم، میتوانید دور بروید.
کوه لووفو در باران، شاهد این تجربهٔ تابستانی استثنایی بود.
برای پلنکسکا، هر آزمون میدانی در دنیای واقعی تنها برای اثبات صحت محصول نیست — بلکه فرصتی برای بهبود مستمر آن است. دادههای آزمایشگاهی البته اهمیت دارند. اما پاسخهای واقعی همیشه در مسیرهای واقعی، در آبوهوای واقعی و در هر قدم واقعیای که برداشته میشود، پنهان است.
این بار، پاسخ خود را روی کوه لوفو گذاشتیم.